یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوست/ یکدم وصال آن مه خوبانم آرزوست
در خلوتی چنان، که نگنجد کسی در آن /یکبار خلوت خوش جانانم آرزوست
من رفته از میانه و او در کنار من/ با آن نگار عیش بدینسانم آرزوست
جانا، ز آرزوی تو جانم به لب رسید/ بنمای رخ، که قوت دل و جانم آرزوست
گر بوسهای از آن لب شیرین طلب کنم/ طیره مشو، که چشمهٔ حیوانم آرزوست
یک بار بوسهای ز لب تو ربودهام/ یک بار دیگر آن شکرستانم آرزوست
ور لحظهای به کوی تو ناگاه بگذرم/ عیبم مکن، که روضهٔ رضوانم آرزوست
وز روی آن که رونق خوبان ز روی توست/ دایم نظارهٔ رخ خوبانم آرزوست
بر بوی آن که بوی تو دارد نسیم گل/ پیوسته بوی باغ و گلستانم آرزوست
سودای تو خوش است و وصال تو خوشتر است/ خوشتر ازین و آن چه بود؟ آنم آرزوست
ایمان و کفر من همه رخسار و زلف توست/ در بند کفر مانده و ایمانم آرزوست
درد دل عراقی و درمان من تویی/ از درد بس ملولم و درمانم آرزوست
برچسب: غزل از فخرالدین عراقی,غزلی زیبا از فخرالدین عراقی,چند غزل از فخرالدین عراقی,
نویسنده: آرین فرهادی