خرید بک لینک

بسیاری از نعمت های شما بلای جان و تن شما میشوند (حضرت عیّار)

بسیاری از نعمتهای شما بلای جان و تن شما میشوند؛ بهرهمندی از نعمت های خداوندی لیاقت می خواهد بخصوص اگر آن نعمت از حدّ معمول بیشتر باشد؛ من خود بارها شاهد بودهام که زیبایی یا زیرکی یا ثروت یا فَرّ و قدرت زیاد، باعث هلاکت و بدبختی صاحبان آن نعمتها شده است؛ حضرت مولانا در مثنوی این گونه نعمت ها را به مانند پر طاووس یا دم زیبای روباه و یا عاج قیمتی فیل یا فرّ و شکوه شاهان می دانند و می فرمایند:

دشمن طاووس آمد پّر او

ای بسی شه را بکشته فرّ او

ای من آن روباه صحرا کز کمین

سر بریدندش برای پوستین

ای من آن پیلی که زخم پیلبان

ریخت خونم از برای استخوان

چند سال پیش در مسیر رفتن به منزل، یکی از دانشجویان قدیمیام را که از نعمتِ جمال و زیبایی بهرهی زیادی نیز داشت در کنار خیابان و در حالی که منتظر تاکسی بود دیدم. بعد از سوار شدن از حال و وضع او جویا شدم میگفت که بعد از فارغ التحصیلی از همسرش جدا شده و هم اکنون در یکی از روزنامههای معتبر شهر مشغول کار است. از کارش راضی بود و ظاهراً پیشرفت زیادی هم کرده بود؛ امّا اصلا خوشحال به نظر نمی رسید.

فکر کردم احتمالاً به دلیل طلاق از همسرش باشد امّامطمئن نبودم وقتی به او گفتم: "از شغلت که راضی هستی و ظاهراً پیشرفت زیادی هم داشتهای ولی آنقدر که باید خوشحال به نظر نمیرسی؟"بغضاش ترکید و گریه کنان گفت:"آقای دکتر حالا که کارم درست شده و تنها تأیید مسوول گزینش مانده، بی شرمانه به من پیشنهاد میدهد که اگر صیغهی من شوی کارت را درست می کنم و الاّ..."

بگذارید قضیّه را کش ندهم و صحبتهایم را جمع بندی کنم که : اگر از بعضی نعمتهای خداوندی همچون سلامت، عقل و احساس، خانواده یا چه و چه برخوردارید، اوّل سعی کنید که قدرِ آن ها را بدانید و بعد هم به لاف و گزاف و جلوهگری نپردازید چون امکان دارد خودبین شوید یا غیرت و رشک و حسادت دیگران را برانگیزید یا دوستانِ ظاهری را چون مگسها در اطرافِ شیرینیِ وجودتان جمع کنید و زندگی یا وقت خود را تباه سازید.

حضرت مولانا میفرمایند: هر کسی که حُسن و نعمت خود را در مزاد یا معرضِ جلوهگری قرار دهد باید منتظرِتقدیراتِ شوم و قضا و قدرِ آن همچون حیلهها و خشم و بغضهای دیگران باشد لذا توصیه میکند که مانند گیاهان رویِ بام هایِ گلی به کناری باشید تا توسط کودکان یا مرغکان چیده نشوید:

هر که داد او حُسنِ خود را در مزاد

صد قضایِ بد، سوی او رو نـهاد

حیله ها و خشم هــا و رشک ها

بر سرش ریزد چو آب از مَشک ها

دشمنان او را ز غیرت می درند

دوستان هم روزگارش می برند

دانـه باشی مـرغکانت برچنَنَد

غنچه باشی کـودکانت برکَنَند

دانـه پنهان کن به کلّی دام شو

غنچه پنهان کـن گیاه بام شو

برچسب: نویسنده: آرین فرهادی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 5:32

صفحه بندی